تبليغاتX
17

چهارشنبه سی ام خرداد 1386

از صبح تا شب مشغول جمع آوری آشغالم. جمع کردن آشغال که بریزم توی ذهنم .هر شب به آشغالهای روز گذشته افزوده میشود.ذهنم تلمباری از زباله است.تلمباری از اباطیل از تراوشات ذهن پلاسیده دیگران و خودم.ذهنم با قدرت مکش زیادی همه آنچه را دور میریزم دوباره به درون میکشد. ومن از خالی کردن مداوم آنها خسته میشوم و از خودم خسته میشوم.

میجنگم با افکارم با امیالم و هوسهایم. میجنگم با بیهودگیهای درونم و همواره شکست میخورم.میهراسم از آنهایی که می آیند و با تمامی سنگینیشان بر قسمت بزرگی از ذهنم مینشینند.مقاومت میکنم اما تکاپویی بی فرجام است.

از خود کاستن و خالی کردن وجود خویش و پر کردن خالی ها!منحرف کردن ذهن خود از ابتذالی به ابتذال دیگر. چهار چوبها ، چپاندن خود به درون چهارچوبهای پولادین حماقت آدمها.

مخاطبت انسانی تهی است. از مکالمه چند کلمه ای که با او داری سریعا" به تعفن ذهنش پی میبری.خمیده ات میکنند.

وسوسه ، وسوسه فرو رفتن در انزوا ،تنهایی و سکوت.

وسوسه ای کلیشه ای که همه در آستانه فرورفتن به آن هستند.همه آنهایی که پرچم دانایی و آگاهی افراشته اند و همه آنهایی که نقد میکنند و از بیشعوری بیزارند و هنر را ستایش میکنند و همچنین بسیار رقیق القلبند. همه آنهایی که مثل من به ریش پدر خود میخندند و دنیا را نقادانه تحلیل میکنند و دیگران را به پدر سوختگی  ، بی شرفی و مادر ... محکوم میکنند.

همه ما در آستانه انزواییم!

پوزخند سنگینی را بر روی خود احساس میکنم. چه کسی به من میخندد؟ متأسفم . صادقانه برای خود متأسفم .برای فکرهای سطح پایینم. برای اینکه ذهن خسته چیزی برای گفتن ندارد و اینکه در انتهای تمام اندیشه هایم راهی برای خوب زندگی کردن نمی یابم.


*چلوسیده واژه ای کرمانشانی میباشد که تؤاما" مفهوم پلاسیدگی ،پژمردگی و چلاندگی را شامل میشود.

** لطفا" مرا نقد نکنید. چون نقد بر نقد سخت اشتباه است.

***تو شرکت برق رفته  در حال نوشتنم که خانم دا... اومده گیر داده  توی این شعرهات راجع به من هم بنویس!!! منم قول میدم که بنویسم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:51  توسط   | 

شنبه بیست و ششم خرداد 1386

آرامم .همه چیز رنگ آبی ملایمی دارد. نرمی خفیفی بر همه چیزم مستولی است.سبکم قلبم با طمأنینه می تپد و تا بینهایت به همین سان، مداوم ،پیوسته و با تأخیری دلپذیر می تواند ادامه دهد.انگار زمان برای گذشتن درنگ میکند و شاید هم بکلی متوقف شده.اگر به همین حالت بمانم جاودانه خواهم شد آنچنان که مرگ اثری بر روح خداگونه ام نخواهد گذاشت.

اما من سرم را درون آتش میکنم و تنم را میسوزانم.گونه هایم میسوزد و گوشهایم داغ شده است.درونم قرمز است. تپش های قلبم تند و نابسامان است.گویی هر آن خواهد ایستاد.انگار زمان به صورتم سیلی میزند و بی مهابا به سوی مرگ میشتابد.

 و من اینگونه خود را از مرکب خدایی به زمین میکوبم تا انسان باشم تا بمیرم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:58  توسط   | 

پنجشنبه هفدهم خرداد 1386

از آن لحظه که تو را در درون خویش بار دار شدم میدانستم که تو بچه نا خلف من خواهی بود و من نارسیده سقطت خواهم کرد و تو فقط درد خواهی بخشید و من فقط درد خواهم کشید .میدانستم که تلاش برای نگهداشتن تو منجر به ایجاد چیزی ملعون و فلج خواهد بود چون من تو را از ذات شیطان باردار شدم ،آن چیز که محکوم به نیستی است چون اندوه و عذاب به همراه دارد.و تو را از او باردار شدم و تو را در درونم كشيدم چون فريفته قدرت كژي و بدي شدم و اكنون تو را نميخواهم جنين نه ماههء من!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:54  توسط   | 

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386

Artist: Everything But The Girl Lyrics
Song: Missing (Todd Terry Club Mix) Lyrics

I step off the train
I'm walking down your street again and past your door
But you don't live there any more
It's years since you've been there
But now you've disappeared somewhere like outer space
You've found some better place
And I miss you - like the deserts miss the rain
And I miss you - like the deserts miss the rain
Could you be dead?
You always were two steps ahead of everyone
We'd walk behind while you would run
I look up at your house
And I can almost hear you shout down to me
Where I always used to be
And I miss you - like the deserts miss the rain
And I miss you - like the deserts miss the rain
Back on the train
I ask why did I come again?
Can I confess I've been hanging around your old address?
The years have proved to offer nothing since you moved
You're long gone
But I can't move on
And I miss you - like the deserts miss the rain
And I miss you - like the deserts miss the rain
And I miss you
I step off the train
I'm walking down your street again and past your door
But you don't live there any more
It's years since you've been there
But now you've disappeared somewhere like outer space
You've found some better place
And I miss you - like the deserts miss the rain
And I miss you - like the deserts miss the rain
And I miss you
And I miss you - like the deserts miss the rain
And I miss you - like the deserts miss the rain
The deserts miss the rain - like the deserts miss the rain
The deserts miss the rain
like the deserts miss the rain

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:15  توسط   | 

شنبه پنجم خرداد 1386

در زندگي من اتفاق و حادثه آنچنان تأثير گذاري وجود نداشته كه بخواهم آن را به عنوان يك نقطه عطف بيان كتم.حادثه اي كه باعث شود به نوع ديگري فكر كنم يا پايه هاي اساسي تفكر و رفتارم را تغيير دهد.هرچيزي كه بر من تأثير گذاشته بر اثر گذشت طولاني زمان بوده و اثر آن اندك،اندك و بگونه اي بوده كه نمي توانم دقيقا" بيان كنم كه از چه زماني شروع شده است يا كدام اتفاق باعث شروع شدن آن شده است؟

از اين رو يا اتفاق بسيار موثري هنوز در زندگيم پيش نيامده است ، يا چنين چيزي بوده و من يادم رفته است.با اينهمه ميتوانم چند چيز را به عنوان تأثيرگذارترين موارد بيان كنم:

- برادرم كه هميشه خيلي خيلي تأثير گذار بوده و نفوذ خيلي زيادي روي من دارد

- قبول شدن دانشگاه در شهرستان و ۴ سال زندگي مجردي

 -كارمند شدن

با اينكه چيزهاي بزرگي كه تأثير زياد و مهم در زندگي مادي من داشته باشند كم بوده اند،اتفاقات بيشماري هستند كه رويم اثري گذرا ،زودگذر ، بي اهميت و گاهي حتي اثري ژرف بر احساسات و زندگي دروني من دارند.چيزهايي كه در طول روز ميبينم و با نگاهي عميق و ظريف روي دادنشان را درك ميكنم مواردي كه با طبع حساس و گيرا از آدمها(كه اغلب احمق مي پندارندم )،موجودات و محيط پيرامونم دريافت ميكنم و تأثير زيادي ميپذيرم.

مرسي ازنويسنده وبلاگ مرد معمولي براي اين دعوت.كساني را كه ميشناختم همه ازقبل دعوت شده بودند بنابراين كسي را دعوت نميكنم.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:47  توسط   |