تبليغاتX
17

دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386

 به تو فكر ميكنم .نميدانم كجايي؟ اما در حال نفس كشيدني و هوا به آرامي از راه بيني به درونت كشيده ميشود و باز به آرامي از بيني و از دهانت و از بين دندانهايت بيرون مي آيد .

به خوني كه در بدنت ميچرخد و از تك تك اجزايت عبور ميكند.

به رگ هاي  دستانت فكر ميكنم  كه گاهي پنهاني نگاهشان ميكنم و جريان خونت را در درونشان حس ميكنم.

به قلبت ، كه خون را ميگرداند كه در حال تپيدن است و اكنون من به آن فكر ميكنم.

به كليه هايت ، به ششهايت‌ ، به استخوانهايت ، به مري  و حلق و گوش و مغز وكل كله پاچه ات  فكر ميكنم به همه اجزايت فكر ميكنم  و از تمامي اين دوستان تشكر ميكنم به خاطر تلاشي كه براي بودن تو ميكنند.

به تو فكر ميكنم .به اينكه من نميتوانم با تو باشم. به اينكه نميداني من ميخواهم با تو باشم و اينكه نميداني من اكنون به تو فكر ميكنم .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:19  توسط   | 

دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386

خداي بزرگ است اهورا مزدا

كه بزرگترين خدايان است

كه اين زمين را آفريد

كه آن آسمان را آفريد

كه شادي را براي انسان آفريد

كه داريوش را شاه كرد

يك شاه از بسياري

يك فرمانروا از بسياري

من داريوش شاه بزرگ

شاه  شاهان

شاه سرزمين هاي دارنده همه گونه مردم

شاه در اين سرزمين بزرگ دور و دراز

پسر ويشاسب هخامنشي

 

پ.ن ۱: تعطیلات رفته بودیم همدان ، مقبره بابا طاهر و بوعلي و ... را هم ديديم ولي گنجنامه جالب تر از همه بود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:54  توسط   | 

سه شنبه نهم مرداد 1386

"عجيب است كه در يادداشتها آنچه ناگفته ميماند از آنچه روي كاغذ مي آيد مهمتر است." ( سيمون دو بو آر)

 

ضمير " تو " اي كه در نوشته هاي من وجود دارد ، آنچنان حقيقي نيست.مخاطب خاص نوشته هاي من كسي است كه من جز يك ارتباط بسيار محدود با او ارتباطي ندارم يعني اصلا" نمي توان گفت كه با هم ارتباط داريم حتي مطمئن نيستم كه صد در صد يكنفر باشد.در حقيقت نوشته هاي من مخاطب ندارد.واقعا" مخاطب خاص ندارد.به اين علت كه رابطه كاملي را زندگي نميكنم و چون كسي در زندگي من نيست اما اينها را نميگويم كه ثابت كنم كسي در زندگي من نيست و من مريم مجدليه يا خواهرش يا زن عموشم ولي خوب بر خلاف ظاهر اوباشم آدم بسيار اخلاقي هستم.

ميخواهم بگويم مهم است كه بتواني يك احساس را در خود داشته باشي و آن را درك كني.بايد نسبت به مشاعرمان ادراك داشته ياشيم.مخاطب من ميتواند هركسي يا هر چيزي باشد كه من يك زماني تمام اين احساسات را بطور كامل به او داشته باشم مثلا" ميتواند مانيتوري باشد كه از انفورماتيك قرض گرفته ام. " تو " اي كه در فضاي نوشته هاي من و جود دارد و من اين حس ها را نسبت به او خلق ميكنم و مينويسم دقيقا" هيچكس است و وجود خارجي ندارد  يا شايد همزمان شامل چندين نفر شود. اصلا" براي راحتي همان مانيتور را در نظر بگيريداز اينكه اينقدر لخت راجع به اين چيز ها صحبت كنم بدم مياد.

يك زماني با چند نفر از دوستام برداشتهايمان را در ارتباط با اين چند خط بسيار ساده  ميگفتيم

روز اول با خودم گفتم

ديگرش هرگز نخواهم ديد

روز دوم نيز ميگفتم

ليك با اندوه و با ترديد

چيز خاصي ندارد بسيار رك بيان شده اما در همين چيز ساده برداشتها بسيار متفاوت بود. كاري به بقيه شعرندارم. منظورم مايه اي است كه در همين چند خط وجود دارد. به نظر من تو مفهوم اين چند خط يك دهن سرويسي اساسي وجود دارد.

اخيرا" يك شكست عشقي داشتم كه تو پايين آمدن اعتماد به نفسم خيلي تأ ثير گذاشت كسي كه اصلا" متوجه نشد و در باغهاي ديگري مشغول به سياحت بود يا اينكه متوجه شد و خودش را پرتاپ كرد تو كوچه علي چپ.در هر صورت تمام شد.بي توجهي آزارم ميدهد بنابراين محكوم به فنا شد.عشق مغز را فاسد ميكند چيز بي ارزشي است.

 

 پ.ن : اين چيزهايي كه مينويسم نوشته هاي اصلي من نيست مجال گفتن حرفهايم در جايي است كه كسي مرا نشناسد. حرف هاي اورژينال به طور عمومي بيان نميشوند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:13  توسط   | 

چهارشنبه سوم مرداد 1386

رو بازي ميكنم .سه و چهار حريف آس من را ميبرد و من بادسته اي از شاه و بي بي و سرباز به خالهاي ناچيز مي بازم.ورقهايم به رو چيده شده اند و حريف رنگم ميكند.اگر دستها رو ميشد بازي مفهومي نداشت و بازنده مفهومي نداشت و آسهاي من برنده ميبودند و دستها را فتح ميكردنددستهاي نوازشگري كه من در قمار ميبازم ، دستهاي تو را كه حريف با رقمهاي كوچك خود ميبرد.  و من با رو بازي كردنم گند ميزنم به بازي.بازي راخراب ميكنم.بلدم بازي كنم  اما رو بازي ميكنم و اينگونه سرباز رقيب به بي بي عريان من تعرض ميكند.

من در قماري كه رو بازي ميكنم تو را از دست ميدهم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:0  توسط   |