"عجيب است كه در يادداشتها آنچه ناگفته ميماند از آنچه روي كاغذ مي آيد مهمتر است." ( سيمون دو بو آر)
ضمير " تو " اي كه در نوشته هاي من وجود دارد ، آنچنان حقيقي نيست.مخاطب خاص نوشته هاي من كسي است كه من جز يك ارتباط بسيار محدود با او ارتباطي ندارم يعني اصلا" نمي توان گفت كه با هم ارتباط داريم حتي مطمئن نيستم كه صد در صد يكنفر باشد.در حقيقت نوشته هاي من مخاطب ندارد.واقعا" مخاطب خاص ندارد.به اين علت كه رابطه كاملي را زندگي نميكنم و چون كسي در زندگي من نيست اما اينها را نميگويم كه ثابت كنم كسي در زندگي من نيست و من مريم مجدليه يا خواهرش يا زن عموشم ولي خوب بر خلاف ظاهر اوباشم آدم بسيار اخلاقي هستم.
ميخواهم بگويم مهم است كه بتواني يك احساس را در خود داشته باشي و آن را درك كني.بايد نسبت به مشاعرمان ادراك داشته ياشيم.مخاطب من ميتواند هركسي يا هر چيزي باشد كه من يك زماني تمام اين احساسات را بطور كامل به او داشته باشم مثلا" ميتواند مانيتوري باشد كه از انفورماتيك قرض گرفته ام. " تو " اي كه در فضاي نوشته هاي من و جود دارد و من اين حس ها را نسبت به او خلق ميكنم و مينويسم دقيقا" هيچكس است و وجود خارجي ندارد يا شايد همزمان شامل چندين نفر شود. اصلا" براي راحتي همان مانيتور را در نظر بگيريداز اينكه اينقدر لخت راجع به اين چيز ها صحبت كنم بدم مياد.
يك زماني با چند نفر از دوستام برداشتهايمان را در ارتباط با اين چند خط بسيار ساده ميگفتيم
روز اول با خودم گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم نيز ميگفتم
ليك با اندوه و با ترديد
چيز خاصي ندارد بسيار رك بيان شده اما در همين چيز ساده برداشتها بسيار متفاوت بود. كاري به بقيه شعرندارم. منظورم مايه اي است كه در همين چند خط وجود دارد. به نظر من تو مفهوم اين چند خط يك دهن سرويسي اساسي وجود دارد.
اخيرا" يك شكست عشقي داشتم كه تو پايين آمدن اعتماد به نفسم خيلي تأ ثير گذاشت كسي كه اصلا" متوجه نشد و در باغهاي ديگري مشغول به سياحت بود يا اينكه متوجه شد و خودش را پرتاپ كرد تو كوچه علي چپ.در هر صورت تمام شد.بي توجهي آزارم ميدهد بنابراين محكوم به فنا شد.عشق مغز را فاسد ميكند چيز بي ارزشي است.
پ.ن : اين چيزهايي كه مينويسم نوشته هاي اصلي من نيست مجال گفتن حرفهايم در جايي است كه كسي مرا نشناسد. حرف هاي اورژينال به طور عمومي بيان نميشوند.