مدام شلاقم را بر سر و صورتش ميزنم
كه مي بيند ، كه مي خواهد
مدام دلم ميسوزد براي اين زخمي ، مدام مي نالد ، مدام مي خواهد
مدام انكار ميكنم ، مدام اقرار ميكند ، مدام ميزنم ، مدام ميسوزم
يكي به حد جنون وحشي شده ، يكي به حد مرگ زخمي
دلباختگي ، اين حماقت چاق و فربه درونم ، مدام اين ياغي مغرور را ديوانه ميكند
دچار اين تشويش بي حاصلم،درمانده اين جنگ بيهوده
دود ميشوم از اين خواستنم ،از اين نخواستنم…

