*
اين صداي يك نوار ضبط شده است كه مي شنويد،نواري كه توسط اجدادتان پر شده است. كسي كه حرف ميزند پدر پدربزرگِ مادرتان يا مادر پدرتان است.سنفوني ژنها ،گروه كر مردگان، لب خواني حرفهاي تكراري گذشتگان كه از ازل تا به امروز، همواره در فضا پژواك ميشود.اين صداي شماست...
**
تمام و كمال احساسي كه من داشتم ، پس از پايان ماجرا شرمساري بود.من فقط خجالت مي كشيدم كه آنگونه در سرما برهنه، در مقابلت، روي خاك مي ماسيدم و تو با كت و كلاه و پوششي كه مانع از نفوذ هر سرمايي بود ،كوتاه به من نگريستي و بعد از آن سرما و از آن برهنگي فاصله گرفتي و با گذشت زمان اين در ذهن تو خاطره ديدن چيزي لزج شد و در من خاطره شرمساري و خجلت كه حتي از يادآوريش مي گريختم و ساعتها دستهايم را در هم قفل ميكردم و مضطربانه ورد مي خواندم و با نگاهي كاذب رو به بالا در پي التيام درد شبانه روزي تو بودم. در آن زمان حتي حاضر به تنقيه خودم براي فراموشي تو بودم. فراموشي كه هرگز به طور كامل بدست نيامد.
اما در گذر از اين روزها ، روزي ناگهان بهار آمد.و بهار همه چيز را دچار خود كرد. بهار كه مظهر لذت است و لذت كه مظهر روئيدن و بوسيدن و هوس است. و بوسه هاي هوس آلود بهار بر همان تن برهنه كه سنگيني هواي ابري پر باران را روي خود داشت و باران كه شرمساريم را شست و تورا شست و تا پايان فروردين باخود برد...
