
يك sms پرتاب ميكنم به فضاي لايتناهي كه بگذرد از هفت آسمان ، از دنياي ماهواره ها و برسد به دست تو.اما كاش نرسد ، كاش سياهچاله اي در فضا ببلعدش ، آسمان محوش كند ، در گوشه اي از اين بيكرانگي گمش كند ، كاش بميرد در ميانه راه تا هيچ پيامي از من نيايد بسوي تو. كه پاياني باشد بر هر شروع ناشده اي ، كه من از آغاز تحولات بيم دارم ، از پودر شدنم ، از گرد شدنم ، از باختنم ، از سوختنم بيم دارم. اين بازيها مرا حجم مچاله ناجوري ميكند كه پي گير بي نهايت هاست در اين چاق سلامتي هاي ساده سطحي. ساعت از 12 ميگذرد.پيك صبا مسيجت را با خود مي آورد.همه جا بوي مطبوع تو را ميگيرد .نيستي من آغاز ميشود. ويراني من به خاطر هيچ است .هيچ ، كه اندر هيچ است...
پ.ن 1 ) خراب كردن من براي تو كاري نداشت .چون من هيچي نبودم جز يك گوسفند شاد خوشدل كه تظاهر به شير بودن ميكرد و با همه زوري كه ميزد باز هم تمام نعره هاي بي جانش در انتها به بع بع ختم ميشد. تو كه موهاي فرفري مرا ديده بودي ، تو كه جنس مرا ميدانستي ، بي شرفي كردي كه شادي ناچيز دنيايم را زايل كردي ! دنيايي كه ديگر نمي توانم به آن برگردم...
پ.ن 2 )اين آدم از بنياد خراب است و با تعمير و وصله، پينه راست نگردد و درست نشود كوبيدن ميخواهد و از نو بناي سارايي ديگر
پ.ن 3 ) روزهاي نبودنت را پنج انگشت ، پنج انگشت ميشمارم .روزهايي كه پنچ انگشت دستم نشانه آرامش است و آسايش
